شب يلدا - پدر بزرگ و مادربزرگ
شب يلدا ، دليلي براي دورهم جمع شدن دوستان و فاميل
شايد زمانهايي كه تلويزيون و امثالهم مانند الان به زندگي مردم چنبره نزده بود ، سر كردن شبهاي بلند پاييز و زمستان فقط و فقط با شب نشيني و شب چره ها ي فاميلي كه با نقل و حكايتهاي پدربزرگها و مادربزرگها گرمي دلنشيني پيدا ميكرد ممكن ميشد. از آن شب نشيني ها شايد امروز فقط شب يلدا باقي مانده . ولي مطمئن نيستم كه هنوز سر سفره شب يلدا، پدربزرگها و مادربزرگها با حكايتهاي شيرين و زيباشون هستند ؟ البته اگر هنوز به رسم قديم براي شبهاي يلدا سفره اي پهن شود و روي آن با آجيل شب يلدا و هندوانه شيرين و انار دانه شده مزين شه. يادم مياد شب يلدا ۲ سال پيش مادر به رسم قديم سفره پهن كرد و با همان ترتيبات قديم روش را چيد و همگي دور سفره نشستيم . يادش بخير هنوز مادر بزرگ تو جمع ما بود.
ديشب ، شب يلدا را خانواده كوچك طاهري خانه عمو جمع بوديم. حدود ساعت ۱ بعد از نيمه شب بود كه به خانه رسيديم. به عادت هميشه كه تا ميرسم خانه قبل از اينكه چراغها را روشن كنم، اول تلويزيون را روشن كردم . فيلم داستاني ماه منير را داشت پخش ميكرد . شايد ديده باشيد . بي اختيار منقلب شدم . ياد پدر بزرگ و مادربزرگ هام ، ياد خاطرات شيريني كه حاصل زندگي با آنها بود و شبهاي يلدا و عيد و . . . كه با آنها داشتم . خلاصه شب يلدا زمستان ۸۶ ما هم با اشكهايي كه در ياد آنها ريختم به پايان رسيد .
به خدا پدرها ، پدربزرگها ، مادرها ،مادربزرگها و همه بزرگترها نعمت ذيقيمتي هستند. قدر با آنها بودن را بدانيد
